قضاوت ممنوع |
دختر کوچولوی ملوس دوتا سیب در دو دست داشت در این موقع مادرش وارد اتاق شد. چشمش به دو دست او افتاد. گفت:«یکی از سیب ها تو به من میدی؟»دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب اندکی اندیشید سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب. لبخند بر روی لبان مادرش ماسید.سیمایش داد می زد که چقدر از دخترکش نومید شده است.اما٬دخترک لحظه ای بعد یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت:« بیا مامان این سیب شیرین تره »مادرش خشکش زد چه اندیشه ای به ذهن خود راه داده بود و دخترکش در چه اندیشه بود.
هر قدر با تجربه باشید در هر مقامی که باشید هر قدر خود را دانشمند بدانید قضاوت خود را اندکی به تاخیر بیاندازید و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد.

سلام واقعا حرف درستی زدید ما نباید زود قضاوت کنیم.
ممنون از وبلاگی که دارید واقعا مطالب خوب و آموزنده ای دارد تشکر از زحمات شما
فرم در حال بارگذاری ...