√ 1) برخی بی تفاوتند ، فقط به گذران زندگی کنونی خود می اندیشند .
√ 2) برخی ازآن بی اطلاعند.
√ 3) برخی آن را موهوم و ساختگی می دانند.
√ 4) برخی در حد یک مسأله آرمانی به آن علاقه مندند ولی هیچ اقدامی ندارند.
√ 5) برخی از ترس اجرای عدالت و محکوم شدن خودشان میلی به ظهور ندارند .
√ 6) برخی برای تحقّق آن دعا می کنند .
√ 7) برخی برای تعجیل در انجام آن علاوه بر دعا اشک می ریزند.
√ 8) برخی علاوه بر دعا واشک دیگران را نیز براین امر ترغیب می کنند.
√ 9) برخی بظهور نمی اندیشند بلکه آرزوی دیدن حضرت را حتی برای یکبار دارند .
√ 10) برخی به لزوم زمینه سازی عملی اعتقاد داشته ولی دست خود را بسته می دانند.
√ 11) برخی به دعا برای ظهور ، #خودسازی برای لیاقت همراهی با ظهور و زمینه سازی برای تحقّق ظهور اعتقاد داشته و بی صبرانه در این راه گام بر می دارند .
√ 12) برخی در این راه جان داده و یا جان ناقابل خویش را در طبق اخلاص نهاده اند.
🌸 عاقبت احسان به پدر و مادر و عنایت امام حسین(علیه السلام)
🔹شهید دستغیب، به نقل از عالم زاهد، شیخ حسین بن مشکور می گوید:
🔆در عالم رؤیا دیدم در حرم مطهر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) مشرف شده ام و یک جوان عرب وارد حرم شد و با لب خندان به آن حضرت سلام کرد و حضرت هم با لبخند جواب وی را داد.
💥فردا شب که شب جمعه بود، به حرم مطهر آن حضرت مشرف شدم و در گوشه ای از حرم ایستادم.
♻️ناگهان همان جوان عرب را که در خواب دیده بودم، وارد حرم شد و چون مقابل ضریح مقدس رسید با لبخند به آن حضرت سلام کرد. اما من حضرت سید الشهدا(علیه السلام) را ندیدم و مراقب آن عرب بودم تا از حرم خارج شد.
💎من به دنبال او رفتم و سبب لبخند او را در هنگام عرض سلام به آن حضرت، از او سؤال کردم و نیز تفصیل خواب خود را برای او نقل نمودم، و گفتم: چه کرده ای که امام با لبخند به تو جواب می دهد؟
او در پاسخ گفت:
☀️من پدر و مادر پیری دارم و ساکن چند فرسخی کربلا هستم.
شب های جمعه که برای زیارت می آمدم، یک هفته پدرم را سوار بر الاغ کرده و می آوردم و هفتهء دیگر مادرم را به همین صورت به زیارت می آوردم.
❄️اما در شب جمعه ای که نوبت پدرم بود، وقتی او را سوار کردم، مادرم گریه کرد و گفت: مرا هم باید ببری، شاید هفته دیگر زنده نباشم.
✍🏻من گفتم: باران می بارد و هوا سرد است و بردن شما هر دو مشکل است. اما مادرم نپذیرفت.
🌷من به ناچار پدرم را سوار کردم و مادرم را به دوش کشیدم و با زحمت بسیار آنها را به حرم رسانیدم و چون در آن حالت با پدر و مادرم وارد حرم شدم، حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را دیدم و سلام کردم، آن بزرگوار به روی من لبخند زد و جوابم را داد.
✳️از آن وقت تا به حال هر شب جمعه که مشرف به زیارت آن حضرت می شوم، حضرت را می بینم و ایشان با تبسم جوابم را می دهد
📚
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ